SALE KHOBI DASHTE BASHIN
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 ساعت 15:25
نوشته شده توسط
سمی جون | موضوع:
مناسبات |
لینک ثابت |
هنوز می شود....
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 ساعت 15:26
عجب ازين چرخ فلك كه نمي دانم
از چه رو بازمي گردد و نمي دانم در پي اين بازگشت سرنوشت از پيش نوشته را
برايمان خواهد آورد يا مي آيد تا ببيند و بنويسد كه چه عايدمان گردد ولي
اين خدايي كه من مي شناسمش نه از قبل محكوممان كرده و نه به التماس يك شبه
مان سرنوشت مي نويسد ، خداوندا اين ها همه انسانند ، انسان ، و به حكم
انسان بودن است كه گاه راه به خطا مي روند ، اصلا ً چرا مي روند ، ميرويم
، خداوندا اين اگر نمي بايست بود پس نمي آفريديش پس ببخش خطايي را كه نمي
دانيم درستش كدام است و شايد در پيچ راه زندگي گمش كرده ايم و به حكم
خداييت تمناي ما رابپذير كه در نهايت چيزي نخواهيم كه تو نخواسته باشي ،
خدايا مي بيني ، اينجاها هنوز مردم آسمان را مي بوسند و باد را در آغوش مي
كشند و هنوز هم مي شود مهرباني تعارف كردن مردم به هم را ديد ، هنوز هم
مردم گاه كه باران مي بارد هم صدا مي شوند با او و هنوز دوست دارند دوست
داشتني ها را ، گويا دوباره از پي گذشت عمر به جايي رسيديم كه قبلا ً
بوديم و انگار اين روزها تلنگريست آرم و مهربان كه اگر راه به بيراهه
نينجامد رافت به ارمغان خواهد آمد
نوشته شده توسط
سمی جون | موضوع:
چرند و پرند |
لینک ثابت |
...
جمعه نوزدهم بهمن 1386 ساعت 20:29
یک زمان مردم دنیا دلشان درد نداشت،
هیچکس دغدغه ی آنچه که میکرد نداشت،
چشمه سادگی از لطف زمین میجوشید،
خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت
نوشته شده توسط
سمی جون | موضوع:
|
لینک ثابت |
پویا_ من
جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 17:4
من، من، محاله از تو سیر بشم
کی میتونه جای تو رو تو قلب من بگیره
اینو بدون طفلی دلم به عشق تو اسیره
کی میتونه جای تو رو تو قلب من بگیره
اینو بدون عاشق تو داره واست می میره
من، من، محاله از تو سیر بشم
توی اوج بی کسی هام،دلواپسی هام
یاوری از غیب رسید به فریاد
شکر خدایی که تو رو به من داد
توی دشت بی پناهی،بی تکیه گاهی
یاوری از غیب رسید به فریاد
شکر خدایی که تو رو به من داد
من، من، محاله از تو سیر بشم
کی میتونه جای تو رو تو قلب من بگیره
اینو بدون طفلی دلم به عشق تو اسیره
کی میتونه جای تو رو تو قلب من بگیره
اینو بدون عاشق تو داره واست می میره
من، من، محاله از تو سیر بشم
اشتیاق زندگانی با تو در من زنده شد
باغ ویران دلم از عطر گل آکنده شد
خسته از بی حاصلی عمر بودم آمدی
حاصل بی ارزش من لایق و ارزنده شد
من، من، محاله از تو سیر بشم
کی میتونه جای تو رو تو قلب من بگیره
اینو بدون طفلی دلم به عشق تو اسیره
کی میتونه جای تو رو تو قلب من بگیره
اینو بدون عاشق تو داره واست می میره
عشقه منه این آهنگه. یعنی محشره


نوشته شده توسط
سمی جون | موضوع:
چرند و پرند |
لینک ثابت |
دَخیلَکَ یا عباس
جمعه بیست و هشتم دی 1386 ساعت 22:16
نوشته شده توسط
سمی جون | موضوع:
مناسبات |
لینک ثابت |
محرم امسال
جمعه بیست و یکم دی 1386 ساعت 1:56
قیامت بی حسین غوغا ندارد
شفاعت بی حسین معنا ندارد
حسینی باش که در محشر نگویند
چرا پرونده ات امضا ندارد
عاشق محرمم ولی امسال یه غمه بزرگ رو دلم دارم. اینقدر سنگینه که بعضی وقتا حتی توان نفس کشیدن رو هم ازم میگیره
نوشته شده توسط
سمی جون | موضوع:
مناسبات |
لینک ثابت |
خدا رو شکر
پنجشنبه سیزدهم دی 1386 ساعت 23:23
نمیگویم ز تقدیرم شکایت میکنم امروز
خدا را شکر
،همینکه سالم است و عشق من در سینه اش سبز است
برایم یک جهان اقبال می ارزد
خدا را شکر
خدا را شکر
هنوزم امیدوارم به لطف خدایه بزرگ و مهربونم
نوشته شده توسط
سمی جون | موضوع:
چرند و پرند |
لینک ثابت |
پنجره
شنبه بیست و چهارم آذر 1386 ساعت 16:8

وقتي كه دلت گرفت، وقتي كه دلتنگ شدي، وقتي ديدی کسی نیست که باورت کنه، وقتی فهمیدی که کسی نیست به حرفا و درد و دلت گوش بده، برو کنار پنجره و پنجره رو باز کن.
يه نگاه به آسمون بنداز، فرقي نداره صبح باشه يا شب، آفتابي باشه يا ابري فقط بهش نگاه كن.
ناخودآگاه احساس آرامش تمام وجودت رو تسخير مي كنه. روحت به پرواز در مي آيد.
مي ري تا اون بالا بالاها تو اوج ابرها، كنار مهربوني كه هر چه قدر هم پيشش بموني راضي نمي شي كه ازش دل بكني.
يه لحظه چشماتو ببند....
آروم هواي تازه رو تو ريه هات وارد كن.
بذار احساس كني دفعه ي اولته كه داري انقدر خوب نفس مي کشی.
وقتی آروم شدی و فهمیدی که اون قدرها تنها نیستی چون یکی هست که هميشه با توست.
اگه اشكات جاري شد بي خيال، بذار ببارن.
اون موقع ست كه به آرامش واقعي رسيدي و پشتت واسه مقابله با مشكلات محكم تر شده و حالا با توكل بيشتر به اون بزرگ دوست داشتني مي توني بقيه ي مسيرت رو ادامه بدي.
وقتي پنجره رو مي بندي انگار برگشتي سر جاي اولت، اما اين بار با اميد و توكل بيشتر.
سعی کن نه تنها وقتی دلتنگی بلکه همیشه حتی اگه یه ذره هم که شده به سراغش بری و باهاش درد دل كني و يادت باشه هيچ وقت پيوند چشاتو با آسمون قطع نكني
نوشته شده توسط
سمی جون | موضوع:
چرند و پرند |
لینک ثابت |
غزل دلتنگی
دوشنبه نوزدهم آذر 1386 ساعت 16:10
هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم
اندوه من انبوه تر از دامن الوند
بشکوه تر از کوه دماوند غرورم
یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
تنها سر مویی ز سر موی تو دورم
ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم
بگذار به بالای بلند تو ببالم
کز تیره نیلوفرم و تشنه نورم
خیلی جالبه بازدیدهای دیروز ۲۷تاست ولی نظر همچنان صفر. یعنی توهم ارزش نظر دادن نداره؟!؟!

نوشته شده توسط
سمی جون | موضوع:
|
لینک ثابت |
.... تاوان
سه شنبه سیزدهم آذر 1386 ساعت 16:44

نمی دونم گناه من یا تو یا او چی بوده ؟؟؟
چشم من چه گناه کبیره ای مرتکب شده،
که تاوانش این همه اشک ریختنه ...
آخ کاش خدا به حرف میومد ...
کاش ...
نوشته شده توسط
سمی جون | موضوع:
چرند و پرند |
لینک ثابت |
اولین برف
دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت 15:37
به به بالاخره امروز اولین برف بارید
هرچند نموند و آب شد ولی قشنگ بود
آی دلم بد هوایه برف بازی رو کرده


ولی حتی اگه تا گردنمم برف بیاد، چه فایده... با کی؟؟؟

نوشته شده توسط
سمی جون | موضوع:
|
لینک ثابت |
نمی دونم چیه
سه شنبه ششم آذر 1386 ساعت 15:17
از دیشب یه جوریم. نمی دونم ......
یه لحظه احساس خیلی خوبی دارم
یه لحظه دل شوره، یه لحظه ترس و اضطراب، یه لحظه آرومم
یه لحظه گیجم و مبهوت ......
نمی دونم چه خبره
چه اتفاقی قراره بیفته
احتمالا باید خوب باشه. ایشالله که باشه
وای وای وایییییییی
از این حسایی که نمی دونی چین. آدمو دیوونه میکنن تا اون اتفاق بیفته
نوشته شده توسط
سمی جون | موضوع:
|
لینک ثابت |
....ای جان
پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 16:22
ای جانم این هوا رو عشق است
آدم رو کلی حال میاره
به قوله الیاس "عشق بازی آسمون"
خدا وکیلی این یکی رو راست گفت
وقتی بارون میاد تازه حس میکنی که زنده ایی
احساس میکنی زندگی هنوزم جریان داره
به نظره من زیباترین چیزی که خدا آفریده بارون
وقتی بارون میزنه
شاخه ها رو میشکونه
دله تنها چرا تو
مثه گنجیشکا، پریشون نمیشی
منو میبینی و حیرون نمیشی
نوشته شده توسط
سمی جون | موضوع:
|
لینک ثابت |
روزهایه زیبایه خدا
چهارشنبه سی ام آبان 1386 ساعت 15:44
دیگه از آهو که کمتر نیستم
نمیشه ضامنم بشی
عید پارسال که رفتم مشهد موقع برگشتن از حرم وقتی برگشتم و به گنبد آقا نگاه کردم بی اختیار ازش خواستم دفعه دیگه ............ برم پا بوسش. راستش اون موقع خودمم تعجب کردم که چرا یهو همچین دعایی رو از ته قلبم کردم. الان هم که بهش فکر میکنم هرچند که بزرگترین آرزومه ولی هنوز نمی دونم چرا اون موقع اینو خواستم و شد برام آرزو. وجالب اینجاست که کاملا مطمئن بودم که خواستم بی جواب نمی مونه. احساس میکردم آقا بهم قول داد که حتماْ جوابمو میده.
نمی دونم اصلا اون روز یه حسه غریبی داشتم.
اصلا مثله روزایه دیگه نبود.
امشب، شب میلاد آقا امام رضاست. می خوام تو این شب عزیز که از قشنگترین شبایه خداست، دوباره ازش با تمام وجودم بخوام و بهش بگم آقا جون دلم میخواد امسال یه عیدی قشنگ بهم بدی. دلم میخواد به قولی که بهم داده عمل کنه. دلم می خواد این دفعه ضامنم بشه پیشه خدا.
هرچند که رو سیاهم. می دونم. ولی من رو قولش حساب کردم و مطمئنم که اشتباه نکردم.
پس آقا بیش از این چشم به راهم نذار
که دلم لک زده واسه گنبدت
عیده همه مبارک
امیدوارم شما هم عیدی هاتون رو بگیرید
نوشته شده توسط
سمی جون | موضوع:
مناسبات |
لینک ثابت |
تولد/خواهش
چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 ساعت 14:40
آیییی مثلاً امروز تولدمونه ها
همتون بی معرفتین
شیشکی منو دوس نداره
فقط ۱ نفر باید بیاد تبریک بگه
یه خواهش:
بابا جون عزیزاتون، این پیغام خصوصی فقط ماله حرفایه خصوصیه
نه اینکه نظرتو راجع به مطلب و عکس و... توش بنویسی
یه چیزه دیگه:
خیلی جالبه آماره وبلاگ حدودا روزی ۵ شش بازدید رو نشون میده ولی از نظر خبری نیست
خوب میای عکساشو بر میداری حداقل یه چیزی هم بنویس دله آدم نسوزه
نوشته شده توسط
سمی جون | موضوع:
|
لینک ثابت |